ميرزا محمد حيدر دوغلات
720
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 90 ) . اشعار دلفريب - 898 ( م ) . ( 91 ) . ر . ك : نفحات الانس ( سابق الذكر ) ، ص 502 . ( 92 ) . دستار خوان : سفره ( م ) . ( 93 ) . ظاهرا كلماتى در اينجا افتاده است . ( م ) ( 94 ) . ترجمه بيت فوق ظاهرا چنين است : مگير جهان كه در جهان بسى غمهاست * جهانِ دل بگير و ببين چه عالمهاست ( م ) ( 95 ) . فايحه : ( - فايحة ) مؤنث فايح : پراكند كننده بوى . ( فرهنگ فارسى معين ) ( م ) . ( 96 ) . دوست داشتن گربه از ايمان است . ( م ) ( 97 ) . منظور همان نبيرهء سعد الدين است ، نه خود سعد الدين . ( م ) ( 98 ) . اگر منظور « شيروان » خراسان باشد ، بحثى ديگر است اما به معنى شروان آذربايجان درست نيست ، چنان كه مىگويد : عيب شروان مكن كه خاقانى * هست از آن شهر كه ابتداش شر است عيب شهرى چرا كنى به دو حرف * كه اول شرع و آخر بشر است ( م ) ( 99 ) . كتيب : كتاب ( فرهنگ فارسى معين ) ( م ) . ( 100 ) و ( 101 ) . منظور از « وى » استاد منصور است . ( م ) ( 102 ) . ظاهرا كلمات يا عباراتى افتاده است . ( م ) ( 103 ) . ولى : ظاهرا ، اصطلاح صوفيانه آن مورد نظر است . « ولى فانى در خود و باقى به مشاهده حق تعالى است . از خود خبر ندارد و با غير خود آرامش و قرار » . جهت اطلاع بيشتر ر . ك : لغتنامه ، ماده ولى . ( م ) ( 104 ) . در اينجا كلمهاى ناخواناست و در مورد « كماندارى » نيز از روى حدس به نوشتن آن پرداختهايم و ظاهرا به شكل مذكور خوانده مىشود . ( م ) ( 105 ) . شد كه : اگر درست حدس زده باشم - زيرا عبارات به نظرم مبهم مىآيد - به معنى « بورس » است . ( به ضم اول و سكون ثانى و كسر ثالث ) ( م ) . ( 106 ) . هلالى : نور الدين استرآبادى ( مقتول در 936 ه ق . / 1529 م . ) وى به سبب انتساب به تركان جغتاى به « جغتايى » مشهور شده . هلالى يكى از غزلسرايان دورهء صفويه است ، در استرآباد متولد شد و پس از پرورش در استرآباد به خراسان رفت و به دستگاه سلطان حسين بايقرا و وزير او امير عليشير نوائى راه يافت و پس از زوال سلطنت بايقرا ، در اوايل عهد صفوى هنگام حمله عبيد اللّه خان ازبك ، به جرم تشيع كشته شد . هلالى ديوان قصايد ، غزليات ، مثنوىهايى به نام شاه و درويش و صفات العاشقين دارد . غزلهاى او لطيف و پرشور است . ( م ) ( 107 ) . اهلى : شيرازى . شاعر معروف ( ف 942 ه ق . / 1535 م . ) . وى در فنون شاعرى توانا و در ايراد سخنان دشوار و ابلاغ معانى بلند شهرت دارد و شعرش توأم با صنايع شعرى است و مع هذا از دقت انديشه و رقت و خيال برخوردار است . وى ديوان قصايد و غزليات و رباعيات دارد و نيز مثنوى سحر حلال ازوست كه آن را در جواب تجنيسات و مجمع البحرين كاتبى به دو بحر و دو قافيه سروده ، و ديگرى مثنوى شمع و پروانه كه در آن تصويرى تخيلى و لطيف از عشق پروانه و جلوههاى دلبرانه شمع كرده است . اهلى قصايد متعدد در مناقب رسول ( ص ) و رثاء شهيدان كربلا دارد . رباعيات او بسيار و از حيث شعر متوسط است . اهلى از آن ميان يك مجموعه رباعى را ، ساقىنامه نام داده است . وى معاصر شاه اسماعيل و اوايل شاه تهماسب صفوى بود . پس از مرگ او را در جوار قبر حافظ به خاك سپردند . ( فرهنگ فارسى معين ) ( م ) . ( 108 ) . گرفت [ گ ر ] : لرزانيدن انگشت و دست باشد در سازهاى زوى الاوتار تا نغمه موج دارد و جوهردار بر گوش